سلام دوستام

اینم خاطرات امروز

امروز دومین روز مدرسه است

دوستام یکسره بهم  اخم می کردن 

اعصابم خورد شد

پارسال که درسم از همه ی همه بهتر نبود اینجوری نمیکردن

امسال که درسم از همه بهتر شد اینجوری می کنن

زنگ پارک نذاشتن چرخ و فلک سوار شم

کل روزم شبیه آدم های حسود رفتار میکردن

هم کلاسیم تا فردا مبصره مثل این آدم عقده ای ها اومد گفت فقط شقایق میتونه غذا بخوره

من داد زدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خاطره گفت چون شقایق خسته شد

منم کم نیاوردم و گفتم : شاید منم خسته بشم و اینو به معلم بگم

خاطره  گفت : باشه همتون بخورین.

-چون شقایق خورد؟

-آره

-منم چون تو اینکارو کردی به معلم میگم

معلم اومد  من ماجرا رو براش تعریف کردم

معلم آخر کلاس خاطره رو دعوا کرد

خاطره همونیه که وقتی دید دو تا از دوستام با من قهرن و من درسم بهتر از همه  ی بچه هاست با من  قهر کرد.

فعلا بای دوستان